وانگ داما در روستایی دورافتاده به دنیا آمد، جایی که سفر به دوردستها، جادهها را نیز مسدود کرده بود، بنابراین سفر به شهر نیز بسیار دردسرساز بود و بارها به ماشین نیاز داشت. بنابراین وانگ داما هم به ندرت به شهر میرود. از طریق دلال ازدواج به روستای بعدی رفتم، وقتی مرد جوانی بودم ازدواج کردم، و یک دختر هم به دنیا آوردم، آنها هرگز دختر را ترجیح نمیدادند، فکر میکردند دختر هم فرزند خودشان است. پس همچنین بسیار دوست بدار. متأسفانه بعداً، همسرش، دختر دبستانیاش، بر اثر بیماری درگذشت و وانگ داما را تنها گذاشت تا دخترش بزرگ شود. دخترم، دبیرستان را تمام کرد و برای پیدا کردن یک شغل مناسب در یک اداره، در شهر شروع به کار کرد و همچنین یک دوست پسر ایدهآل پیدا کرد. در طول دوران عاشقی، دختر اغلب تماس میگرفت، از دوست پسرش میپرسید که چگونه عاشق شود، همچنین اغلب برایش هدایایی به مناسبت دوست داشتن دخترش میفرستاد، هرگز نمیگذاشت دخترش عصبانی شود، حتی دعوا هم خیلی کم پیش میآمد، بنابراین آنها یک سال با عشق ازدواج کردند. وانگ داما هم از این داماد خیلی راضی بود، فکر میکنم داماد خیلی ثابت قدم و صادق بود. همچنین با دخترش بسیار مهربان است. دخترش یک سال بعد ازدواج کرد، دختر وانگ داما به خانه رفت، مقداری بیکن فرستاد، این وانگ داما در خانه برای دخترش آشپزی میکرد، احساس میکرد هیچ کاری برای دخترش نکرده است، میخواهد یک داماد خوب داشته باشد تا برایش میز بگیرد. به طرز عجیبی داماد در دیدرس است. اما وانگ داما کمد لباس را باز کرد، یک سورپرایز بزرگ. پر از لباسهای دخترش، لباسهای داماد را هم ندید. قلب وانگ داما به شدت میتپید، احساس ضعف و بیحالی میکرد. هنگام تمیز کردن تشک فنری، احمقانه، به طور غیرمنتظرهای یک گواهی طلاق پیدا کردم. وانگ داما احساسی شبیه به رعد و برق دارد. دخترش فقط شش ماه ازدواج کرد. او با عجله به دخترش زنگ زد، وقتی برگشت، دخترش بعد از ازدواج گریه میکرد، شوهرش اغلب با دوست دختر سابقش در تماس بود. فکر نکن رابطهشون مشخص نیست، چو، انقدر عصبانیه که طلاق گرفته. نمیخوام مامان رو نگران کنم، فقط بهش نگفتم. بعد از اینکه وانگ داما دخترش را شنید، اشک از چشمانش سرازیر شد، این تنها دخترش است، دخترش فکر میکند که در بیرون به او ظلم شده، و جرات نمیکند به خانوادهاش چیزی بگوید. وانگ داما مدتی آرام بود و در حالی که دخترش را در آغوش گرفته بود گفت: من از تصمیمت حمایت میکنم، ازدواج بدون اعتماد، خوشبختی به همراه ندارد. اما بعد از آن تنها شرط من این است که مهم نیست، هر موضوعی، همه میخواهند با من بگویند، کسی نمیتواند چیزی را در قلبش سرکوب کند. دختر با اشک سر تکان داد، او هم تصمیم گرفت مادرش را به شهر ببرد تا با هم زندگی کنند، مهم نیست بعداً تلخ شود، دوباره خسته، او هم میخواهد در کنار مادرش باشد و تا آخر عمر از او مراقبت کند.
QUICK LINKS
PRODUCTS
CONTACT US
بگو: +86-757-85519362
+86 -757-85519325
چيزاپ:86 18819456609
پست الکترونیکی: mattress1@synwinchina.com
اضافه کردن: NO.39Xingye Road, Ganglian Industrial Zone, Lishui, Nanhai Distirct, Foshan, Guangdong, P.R.China