خلاصه داستان: عروس در شب عروسیشان، شوهر خیلی بدشانس بود که یک شبه نقل مکان کرد، تشک فنری باز، او هم آهنگ پلیس را صدا زد، مینگ امسال ۳۲ ساله، شرایط خانوادگی، کار در یک کارخانه آرد در شهر، در کارخانه آرد، او همچنین در مورد دوست دختری به نام مولی صحبت کرد. من هم به مینگ و مالی علاقه دارم و بیش از دو سال است که با او هستم، اما به دلیل اینکه مادر خیلی باهوش است، همیشه یاسمن میدهد، بنابراین ازدواج این دو نفر خیلی کسلکننده بوده است. خیلی رک و صریح حرف میزند، مادر مینگ فکر میکند پسرش خیلی خوشتیپ بزرگ میشود، فکر میکند پیدا کردن عروس خانواده یاسمن بهتر از او قطعاً مشکلی نیست. تو مینگ مرد بسیار لجبازی است، با این حال، در این زندگی یاس ازدواج نمیکند، بنابراین مادر مینگ نیز در نهایت تنها با اکراه میتواند به ازدواج رضایت دهد. فکر میکردم این فقط آغاز خوشبختی است، خیلی روشن است، اما عروس یاس پادشاهی در شب عروسیشان در اثر مرگ، در مواجهه با این ضربه ناگهانی، خیلی غمگین شد، اما در آن لحظه، مادر مینگ در کنارش بود و گفت مولی زندگی کوتاه است، خیلی روشن شنیدم که مادرم چنین چیزهایی میگوید، ناگهان احساس کردم خیلی بدشانس هستم، خیلی بدشانس، بنابراین میخواهم یک شبه نقل مکان کنم. خیلی به فکرم نرسید، در لحظهای که تشک فنری در فضای باز است، فقط برای دیدن تشک فنری که کیسههای پلاستیکی کوچک زیادی حاوی پودر سفید دارد، خیلی روشن است، کنجکاو شدم، بنابراین مستقیماً به آزمایش بروم، نتیجه را بررسی کنم، میگوید پودر سفید میتواند منجر به مرگ شود، خیلی روشن است که ناگهان از یک مادر میپرسد چه چیزی را باید بپرسد، و مادر نیز احساس میکند که خیلی روشن است که زندگی را پنهان نمیکند، بنابراین رک و پوست کنده بگویم: «آن پودرها را عمداً خریدم، میخواستم پودر را روی غذایش بریزم، و سپس اجازه دادم که او به یک بیماری جدی مبتلا شود، به مرگ او توهین کردم، حالا اگر میخواهی سرزنش کنی، فقط میتوانی عروس یاسمن را به خاطر بدن شکنندهاش سرزنش کنی.» «مادر مینگ هم از ادامه دادن احساس گناه نکن.» همانطور که میدانی، شرایط ما خوب نیست، به عنوان مادر دختران خوب، همیشه میخواهم که تو شرایط خانوادگی پیدا کنی و بعد من دنبالت بیایم، اما تو، تو توانایی این را نداری که بگویی، من عروسم را پس گرفتم، دیگر نمیتوانم برگردم، آیا تو و یاسمن با هم دعوا میکنید، بنابراین برای اینکه مادر فقط میتواند شب عروسیشان، به این شکل از یاسمن، مرا مجبور به انجام این کار کنی، عجیب است، نه من. «خیلی واضح شنیدم که مادرم این را گفت، فقط میتوان از آن برای فهمیدن نگاههای مادرش استفاده کرد، او میخواهد یاسمن معقولی بدهد، بنابراین با توجه به بعد، بالاخره گوشی را برداشت و با پلیس تماس گرفت، به مادر ربوده شده نگاه کرد، قلب خیلی روشنی داشت، خیلی ذوق نمیکرد.» شهروندان اینترنتی، اگر چنین اتفاقی برای شما بیفتد، چه میکنید؟ آیا ویل تصمیم میگیرد «مهربانی» مادرش را ببخشد؟ ویل آنقدر باهوش است که مادرش مجبور به زندان شد؟ تصویر از شبکه گرفته شده است.
QUICK LINKS
PRODUCTS
CONTACT US
بگو: +86-757-85519362
+86 -757-85519325
چيزاپ:86 18819456609
پست الکترونیکی: mattress1@synwinchina.com
اضافه کردن: NO.39Xingye Road, Ganglian Industrial Zone, Lishui, Nanhai Distirct, Foshan, Guangdong, P.R.China